پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386

۱
خونت
جان داد
به ریشه ی خشکیده ی ماه
ماه رقصید
آسمان زیبا شد
۲
فقط
شنیده ام
که رفته ای
انتظار نداری که باور کنم؟
۳
کجایی ببینی
لکه های مطهر خونت
که پاشیده روی لوح وجودم را
لکه های ننگ می خوانند
؟
نوشته شده توسط علی محمدی در ساعت 12:34 | لینک
سه شنبه بیستم آذر 1386

عاشق دروغ بود٬ شقایق دروغ بود!
از ابتدا تمام حقایق دروغ بود!
دیشب ـ هواشناس: هوا آفتابی است
بارانی است کل مناطق٬ دروغ بود!
ساحل نشسته است به چشم انتظاری اش
غافل از این که کشتی و قایق دروغ بود!
ساز مخالف است فقط در مرام باد
در کار عشق باد موافق دروغ بود!
دیوانه بود هر که دمی دم ز عشق زد
عاشق؟ دروغ بود٬ شقایق؟ دروغ بود
نوشته شده توسط علی محمدی در ساعت 12:50 | لینک
پنجشنبه پانزدهم آذر 1386

خدا
داشت چشمک می زد
ما همه کور بودیم
نوشته شده توسط علی محمدی در ساعت 12:48 | لینک
پنجشنبه هشتم آذر 1386

در برکه ی چشمان تو آبی سبز است
نارنجی و قرمز و شرابی سبز است
من عاشق رنگ سبز هستم ٬ آری!
چشمان قشنگ تو حسابی سبز است
نوشته شده توسط علی محمدی در ساعت 13:10 | لینک