تبليغاتX
جزیره ی متروک

 

 

بی سلام آمدم

بی خداحافظی

             می روم... 

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 20:55 | لینک 

 

۱

وقتی به دنیا آمدی

بهار بود

من که آمدم

پاییز...

 

۲

کودکی ها

منچ که بازی می کردیم

همیشه تو سبز بودی

من زرد

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 12:45 | لینک 

 

 

 

شب عروسی خورشید و ماه می رقصم

تمام عمرم اگر شد تباه می رقصم

 

برای لمس تو ای سیب ناگهانی عشق!

گناهکارم یا بی گناه؟ می رقصم

 

شنیده ام که سوار قطار می آید

صفای مقدم او روی ریل می رقصم

به یاد نیش نگاه و زبان و رفتارش

کنار عقرب و مار و رتیل می رقصم

شبیه حادثه های طبیعی است این عشق

سپرده ام دل خود را به سیل می رقصم

  

هنوز لنگ همین بیت آخرم اما

همین که قافیه شد رو به راه می رقصم

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 20:30 | لینک 

 

...

...

 

به چشم های شما خیره می شوم بانو!

سفید و سبز چه ترکیب حیرت انگیزی!

 

فرشته های زمینی و آسمانی را

تو آفریده شدی تا به هم بیامیزی

 

...

...

 

...

...

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 12:28 | لینک 

 

۱

آن زلف کج عقرب من می رقصد

ماه است میان شب من می رقصد

هر صبح که از خواب تو بیدار شوم

نام تو به روی لب من می رقصد

۲

من خیره به او خیره به من می رقصم

بیرون کفن توی کفن می رقصم  

باران که به روی صورتم می خندد 

تن تن تت تن ت تن ت تن می رقصم  

۳

از چشم تو لبخند فقط می ریزد

از روی لبت قند فقط می ریزد

کارونم و کارونم و کارون با تو

این عشق به اروند فقط می ریزد

۴

گیسوی تو بر روی قلم ریخته است

انگار که در غذام سم ریخته است

من در وسط زمان معلق شده ام

ماضی و مضارعم به هم ریخته است

۵

در خواب فقط روی تو را می بوسم

خال لب و ابروی تو را می بوسم

باید که به جرم عشق اعدام شوم

من حلقه ی گیسوی تو را می بوسم

۶

ای کاش که پا روی پرم نگذارد

یا آینه در برابرم نگذارد 

اعصاب ندارم به خدا این دو سه روز

بسپار کسی سر به سرم نگذارد

۷

می خواست مرا ببوسد اما لب بست

راه همه ی قافیه ها را تب بست

امشب شب آخری است که من با او...

لیلا چمدان خویش را دیشب بست

۸

در برکه ی چشمان تو آبی سبز است

نارنجی و قرمز و شرابی سبز است

من عاشق رنگ سبز هستم آری!

چشمان قشنگ تو حسابی سبز است

۹

در برکه ی چشمان تو ماهی شده ام

رودم که به سوی عشق راهی شده ام

من دست زدم به گندم عشق تو من

من مرتکب عجب گناهی شده ام

۱۰

من متهمم به عشق دارم بزنید

از صحنه ی زندگی کنارم بزنید

شاید دلتان خنک شود وقتی که

آتش به من و دار و ندارم بزنید

۱۱

سارا بنویس نان و آب از بابا

یک عالمه عشق بی حساب از بابا

دختر کوچولوی من چرا نارحت است

یک پرسش باز بی جواب از بابا

۱۲

عکس پل خواجوی تو را می بینم

نقاشی آهوی تو را می بینم

امشب تلویزیون دوباره خاموش

برنامه ی گیسوی تو را می بینم

۱۳

من قافیه ی سترگ را می بوسم

آنقدر خرم که گرگ را می بوسم

هر خانمی از شعر من ایراد گرفت

این منتقد بزرگ را می بوسم

 ۱۴

در تور خودت که ماه انداخته ای

این قافیه را به چاه انداخته ای

دانشکده را عاشق چشمت کردی

بازار سیاه راه انداخته ای

۱۵

گم کرد ز صحرای دلم جاپایت

انگار خدا نخواست من شیدایت...

تا هیچ کسی به عشق معبر نزند

مین کار گذاشت بر روی لب هایت

۱۶

از هرچه امید٬ ناامیدش کردم

با فکر پلید خود شهیدش کردم

این شعر رباعی قشنگی می شد

رنگی زدم و شعر سپیدش کردم

۱۷

 با تیشه زدند پایه ام را حتا

نشنید غزل گلایه ام را حتا

حالا که من عاشق رباعی شده ام

با تیر زدند سایه ام را حتا

۱۸

ای سبزسفیدسرخ آبی! ای عشق!

ای نقره ای! ای غزل شرابی! ای عشق!

تعبیر همین رباعی رنگارنگ

این است که تو خوب بخوابی ای عشق!

۱۹

فنجان من و تو باز روی میز است

امروز ۲/۶/... از خدا لبریز است

وقتی تو کنار من بمانی قطعن

سرسبزترین ِ فصل ها پاییز است

۲۰

 هرچند نگاه تو کمی غمگین است

توت لب تو مثل عسل شیرین است

فتوای جدید دل شنیدن دارد:

هر کس نچشیده از لبت بی دین است

 

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 12:22 | لینک 

 

روز اول با نگاهش گفت: آقا! می شود...؟

گفتم: آری! این که چیزی نیست٬ حتا می شود...

 

باز بازی٬ باز بازی٬ باز بازی با دلی

پس کی این جادوگر طماع ارضا می شود؟

 

مادر مادربزرگم گفته بود آن روزها:

عقل بی عشق عاقبت بدجور رسوا می شود

 

من اگر دارا شوم در قصه ی سیب و انار

آه من یک روز دامن گیر سارا می شود

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 12:8 | لینک 

 

 

گاهی تو را خیال به تصویر می کشد

این جور وقت ها دل من تیر می کشد

 

یک بار دیگر از تو اگر دم زند دلم

کارم به انفرادی و زنجیر می کشد

 

من که خودم نخواستم این گونه باشم! آه!

نقاش سرنوشت٬ مرا پیر می کشد

 

این جبر زندگی ست که من عاشق توام

این جبر قافیه است که دلگیر می کشد

 

نوشته شده توسط علی محمدی  در ساعت 12:5 | لینک